
|
|
|
|
|
حسين جان اي سليمان وجود مورچه اي ناچيز ران ملخي را برايت هديه آورده
اميد لطف
تويي خون حق در رگ و جان هستي قيامت چه آيد كتابم به دستت اگر حق در آنجا نبندد زبانم |
||
|
|
|
|
|
محرم نامه
خيمه معراج را بر پا ببين اين مناي ذبح اسماعيل نيست اين زمين كربلا يا محشر است !؟ دست وسر ديگر حجاب ساقي است كودك اينجا اگر نابالغ است اين كه جان تقديم جانان مي كند اي ملائك سجده بر آدم كنيد در نوا با تعزيه داران شويد از محرم عشق جوشان مي شود پير ما در كربلا پيرانه شد كربلا را خون عاشق بيمه كرد اين سيه پوشان گريان وغمين اين محرم نامه ها احيا گرند اين محرم ها بسيجي پرور است نينوائي زادگان جبهه ها |
||
|
|
|
|
|
دو امام بت شکن بت پرستان عقده دارند ازامام بت شکن لرزه بر اندامشان افتد زنام بت شکن ظالمان پیوسته در اندیشه تاراج ما مانع اهدافشان فکر و مرام بت شکن مردم آزاده در عالم همه سر داده اند داستان محو طاغوت و قیام بت شکن آن یکی مومن نما، همداستان با بت پرست کینه می ورزد بسی با یاد و نام بت شکن همره دیروز ما، امروز یار خصم شد دل بریده دیگر از درس و پیام بت شکن قلب پر حقد وحسد،بیگانه ازفهم حق است کور کی بیند ولی را بر دوام بت شکن؟ رهبر بیدارما سید علی پاینده باد رهرو شایسته راه امام بت شکن <عارف >
|
||
|
|
|
|
|
از فدک تا محشر
|
||
|
|
|
|
|
من مرغ پرشکسته باغ رسالتم ![]() ناله حیدر ای باصفا از نور رویت خانه من رفتی و من تنها شدم ای هم نوایم بی تو چراغ خانه ام گردیده خاموش جسمم شده زندان روح بی قرارم ایکاش بیرون آیدازتن جان زارم سیرم ازاین دنیا چه سازم با جدایی بی تو ندارد زندگی برمن صفایی داغت نشسته بردلم ای دل نوازم
لا خیر بعدک فی الحیاه فانما *این دوبیت از امام علی(ع) نقل شده |
||
|
|
|
|
|
براي دخترم فرداي تو پيداست در آئينه رنجم امروز حكايتگر فرداي توام من طرحي كه از اين جان پر افسوس بخواني من دفتر عمرم چو نظر مي كنم امروز هر گام تو يك مرحله در سير سعادت جامي كه شده سهم تو در ميكده عشق امروز نصيب تو مي و ميكده باز است نوري است وجود تو زمحبوبه داور
|
||
|
|
|
|
|
دو کلمه با دو رهبر
اول = تهران16/خرداد/68 - وقتي كه از تشييع پيكر امام راحل بر مي گشتيم :
ساقي عشق رفتم من و ماند بر زمين پيكر تو دوري تو بر باد دهد عمرمرا ايكاش مرا همره خود مي بردي اي مرغ بهشتي زچه صياد زمان گويي كه نداشت آسمان تاب غمت
دوم = 12 آبان 71 - پس از ديداري كه با رهبرعزيزداشتيم :
از افق سرزد رخ جانانه تو يا علي ازكلامت مي رسدصوت خميني برجهان بي نصيب از عقل باشدآنكه شيداي تونيست ساقي ميخانه رفت و ميگساران در نوا |
||
|
|
|
|
|
یا ضامن آهو
بيا اي دل كه ذكر هو بگوييم مزارت كعبه حج فقيران مي عشقت نموده مست مستم
********** « مشهد رضوي - عارف » |
||
|
|
|
|
|
قاب خیال در دل خسته ام از هجر تو غوغاست هنوز دمبدم ميل دلم جانب كويت باشد غم هجران تو كي مي رود از سينه برون لن تراني تورا گرچه شنيد اين دل من صفحه خاطر من قاب خيال توشده وعده وصل كه دادي زپس شام فراق من و دل روز و شبان ذکر تو با هم گوییم نه همين آتش غم قلب مرا مي سوزد |
||
|
|
|
|
|
بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفه هاي آن بوي بهار وصل و طراوت يقين و حديث عشق مي دهد. بسيج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنام است كه پيروانش برگلدسته هاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سرداده اند (حضرت روح الله 12/9/67 )
جلوه هاي عشق دل بياتا عشق رامعني كنيم عقده هاي عا شقي راوا كنيم عشق فرداراتجسم ميكند عشق باجانهاتكلم ميكند عشق لبريزاست ازناگفتني رازهاي سربه مهرديدني عشق پيغام جماران مي دهد عشق بوي ياس وباران مي دهد عشق هرجاگل كندآنجا خوش است هركه باگل خونگيرد ناخوش است عشق هنگام اذان سر مي دهد بوي خوب نام دلبر مي دهد عشق تا فردا نشانت ميبرد عشق شك را از گمانت ميبرد عشق غوغايي است اما خامش است اوسميع است وبصير است وهش است عشق باعقلت تصادف مي كند جام زهري را تعارف مي كند عشق اشك ديده را جاري كند عقل صورت راقلم كاري كند عشق طوف خانه دلبر كند سعي بين زمزم و هاجر كند عشق مي داند زبان خامه را عشق مي بيند دوروي نامه را بسيجي يعني علي (عليه السلام) كه تمام وجودش وقف اسلام بود و آنچه رهبر و پيامبرش مي خواست و خدا را خشنود مي ساخت انجام مي داد. |
||
|
|
|
|
|
نذر جمال تو گر قسمتم شود كه به كويت گذر كنم تا در هواي ميكده جان را جلا دهم نذر جمال تو دل بي پا وسر كنم آيا شود كه نيم نگاهي كني به من |
||
|
|
|
|
|
ميلادمهدي زهرا مبارك باد
|
||
|
|
|
|
|
||